خرید بک لینک
خانه دوست اینجاست من دلم میخواهدخانهای داشتم،پر از دوستانِ یک رنگاز شقاوت، از ریا خالی،از تنفر بیزار،و دورویی نیست میانگوش تا گوش بنشینند بَرِ هم.و من آن روزشتابان و غزلخوان میرفتم،به در خانهی سهراب،و به اشگِ چشمِ شقایقهای وحشی،بر سَردَرِ آن،مینوشتم ای دوستتو اگر بار دگر برخیزی،میدانی" خانهی دوست کجاست؟ + نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 23:38 |

برچسب: خانه,دوست,اینجاست, نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:35

تابستان شهر من تهراندر خیابانهای شهر من ناودانها خواب باران میبینندآفتاب قطره قطره از گریبان جاریست و هنگا مه ای برپاستصدا به بیصدایی خو گرفته و فرصت خندیدن به خاموشی و قلمرو عشق رویاستبا اینهمه هنوز سرها پر از امید و دلها پر از صفا و چون شهر من زیباست + نوشته شده توسط شادی در سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶

برچسب: تابستان,تهران, نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 17:16

برای تنهایی زنان سر زمینمدنیای غم انگیز نادرستی داریم خیلی ها سهم شان را در اشتباه یک باور ساده از دست داده اند خیلی ها رفته اند رو به راهی دور که نه دریچه ای چشم به راه و نه دریایی که پیش رو عبور از این همه هیاهو دشوار است معلوم نیست این قهقهه ی کدام کباده کش کور است که نمی گذارد حتی باد هق هق خ

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 12:14

من خانه های قدیمی را دوست دارمتاریخ در آنها به زیبایی در حرکت استهنوز حیاط هست حوض است سفره ها گسترده اندکوزه ها مملو از ترشی نذری پزان به راه باغچه هنوز آرزو نشدهچایی همیشه دم است نان برکت سفره است گلدان ها در خانه اسیر نیستنددرخت یاس هنوز هست بوی یاس از شیشه های عطر نمی آیدهمه چیز زنده است حتی اگ

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 12:14

ما بر میگردیمماروزی عاشقانه بر میگردیمبر درد فراق چاره گر میگردیماز پا نفتاده ایم و تا سر داریم در گرد جهان به درد سر می گردیم خندان ما را دوباره خواهی دیدن هرچند که با دیده تر می گردیم خکستر ما اگر که انبوه کنند ما در دل آن توده شرر می گردیم گر طالع ما غروب غمگینی داشت این بار سپیده سحر می گردیم

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 7:49

با عشق پیدایش کنیدگم شده شوریدگی، با عشق پیدایش کنید این شب بی وقفه را لبریز رویایش کنید از مِهِ اوهامِ پوشالی برون باید شدن گوهر اندیشه را سرشارِ پروایش کنید گر مترسک رو تهانـَد در نقاب آدمی وقت عصیان چون رسد ،بی وقفه افشایش کنید می رسد آخر طلوعی از ورای حجم شب هم دلانه شوق را راهیِ فردایش کنید آر

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 7:49

در پس پنجره ی کوچک منخفته شهری خاموشدر ودیوار مزّین شده با رنگ سرابو زمین تشنه ی یک قطره ی آبباید این پنجره ها را بگشودباید این گرد غم از سینه زدودباز باید خندیدباز باید که بر این شهر و دیارز آسمانبذر خوبی و محبّت پاشیدباید این پنجره ها را بگشودباید این گرد غم از سینه زدود + نوشته شده توسط شادی د

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 13:22

ای نازنین ! نگاه روان پرور تو کو ؟وان خنده ی ز عشق پیام آور تو کو ؟ای آسمان تیره که اینسان گرفته ای بنما به من که ماه تو کو ؟ اختر تو کو ؟ ای سایه گستر سر من ، ای همای عشق از پا فتاده ای ز چه ؟ بال و پر تو کو ؟ سیمین ! درخت عشق شدی پاک سوختی اما کسی نگفت که خاکستر تو کو ؟ + نوشته شده توسط شاد

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 21:28

همدلی در سپیده دمی نه چندان دور به دیدارت خواهم آمد با سبدهای معرفت بر دوششاخه های یاسمن در دست و هزاران گفتنی بر لب اما از پیش می دانم لبریزترین نگاههادر سخاوت سکوت گرهبند همدلی ما خواهد بود + نوشته شده توسط شادی در دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 23:29 |

برچسب: نویسنده: سارا هاشمی تاريخ: سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت: 21:28

صفحه بندی